سلام دوستان
این شعرو یکی از دوستام گفته
لطفا نظراتتون رو در موردش بگید
با تشکر
سلام دوستان
این شعرو یکی از دوستام گفته
لطفا نظراتتون رو در موردش بگید
با تشکر
یادی از یاد رفیقان، نامی از نام عزیزان
کوچه های بی خیالی، نامه های آشناییست
مردمی از خود باخته، خستگی هایی که در تن مانده
صورتی خون آلود،نغمه هایش بغض آلود
خانه در خانه اشک می ریزد
گریه گریه گریه گریه
یادی از یاد رفیقان، نامی از نام عزیزان
پشت سنگر ضربه خورده از خدایش باز مانده
آشنایی با حقارت، قصه تلخ اسارت
پشت در پشت خود خوابیدن
قطره قطره اشک ریختن
گریه گریه گریه گریه
یادی از یاد رفیقان، نامی از نام عزیزان
بازی با مرگ ، مرگ بازیست
قصه تلخ آشناییست
دست در دست ،پا در پا گره خورده
بی رمق از زندگی باز مانده
مزارش بر سر راه است
گریه گریه گریه گریه
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
دختر جوانی از مکزیک برای یک ماموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دوماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لرای عزیز متاسفانه نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام... و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم مرا ببخش وعکسی را که به تو داده بودم برایم بفرست باعشق: روبرت دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد،برادر،پسر عمو،دایی،خودشان به او قرض بدهند و همه ان عکس ها را که کلی بوده اند با عکس روبرت نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و همراه یاداشتی برایش پست می کند به این مضمون: روبرت عزیز مرا ببخش اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...
به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی....